من اینجا ریشه در خاکم، من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقی است می مانم، من از اینجا چه می خواهم، نمی دانممن اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی، گل بر می افشانممن
جدال درخت با سنگ و صخره
اختتامیه نمایشگاه غارهای استان کردستان
اولین نمایشگاه غارهای استان کردستان غروب امروز (شنبه ۲۴ دی) به پایان رسید.این نمایشگاه به همت انجمن غارنوردی استان کردستان ، کانون کوهنوردان کردستان و گروه پیام مخابرات سنندج از تاریخ ۱۷ الی ۲۴ دی ماه بر پا شد و مورد استقبال بی نظیر آحاد
بیشتر بخوانیدکوه های خاموش
دور نمای ارتفاعات قروه
کوه ها خاموش دره ها دلتنگ راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ…آسمان باز، آفتاب زر باغهای گل، دشت های بی در و پیکرسر برون آوردن گل از درون برف..(سیاوش کسرایی)
عکس از: فردین عبدالملکیروابط عمومی گروه کوهنوردی قاجر قروه
بیشتر بخوانید
ابرهای تیره
این همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ”ـ” فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد .”چرا باران نمی بارد؟ـ” نمی دانم ، ولی این ابر بارانی ست ،ـ” ببار ای ابر بارانی !ببار ای ابر بارانی !صدای رعد آمد
بیشتر بخوانیدکوهی در دور دستها
نمایی از کوه کولاوا(قروه)
آن دوردستها کوهی سربرافراشته
کوهی درمیان ابرها، کوهی نمایان از لابلای درختان،کوهی یکه و تنها …
عکس: بهنام اقدامیانروابط عمومی گروه کوهنوردی قاجر قروه
تنها می روی
دستی تکان بده حالا که می رویدلتنگ می شوم تنها که می رویپیشانیت اگر خط خوردگی نداشتمی خواندمش که تو ، تو با که می روی!
روابط عمومی گروه کوهنوردی قاجر قروه
بیشتر بخوانیدسکوت برف
برف کلامی که فقطبر زبان سکوت جاری می شودآنچه سبک می آید، برفآنچه سنگین می گذرد، برف آسمان و زمین انگار، یک رنگ شده اند.
روابط عمومی گروه کوهنوردی قاجر قروه
درخت بلورین
درخت بلورین آبشار سنگین آباد( قروه)
در دم دمه های طلوع زمستان
درختی در فرازی نه چندان دور آنچنان با بلورهای یخ عجین گشتهکه گویی زمستان تا ابد خواهد ماندبراستی عجین شدن چه آسان است و جدایی چه سخت «ژیلا عزیزی»
عکاس:
بیشتر بخوانیدمقدم زمستان مبارک باد
سلام بر زمستان
خداحافظ پاییز
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردیبشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندیبشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم
چون درختی در زمستان
دریاچه سراب قروه
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
هر چه برگم بود و بارم بود، هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود، هر چه یاد و یادگارم بود، ریخته ست.دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا
