گلگشت به کانی شاه پسند


مورخه ۳۱ تیر ماه ۷ تن از اعضای باشگاه قاجر طبق برنامه زمانبندی شده شش ماهه اول به ارتفاعات بدر و کانی شاه پسند صعود نمودند.
در این برنامه ۹ تن مهمان حضور داشتند.
گزارش برنامه در ادامه مطلب…
اعضای شرکت کننده در برنامه آقایان: شهرام نعمتی، امیر مرادی، مهدی لقایی، کورش دره وزمی
بانوان: آذر زارعی، شریفه دولتی، رونیا توابیان(سرپرست)

مهمانان شرکت کننده در برنامه:

خانم ها: شمسی غفاری، مهناز محمدی، لاله گوهری، ناهید کماسی، مریم رمضانی، مریم زارعی، لیلی مالکی
آقایان: محمود فلاح زاده و آراد فلاح زاده

گزارش گلگشت کانی شاه پسند کانی شاه پسند، طبیعت زیبایی دارد که در جنوب شهرستان قروه و در ارتفاع ۲۶۰۰ متری از کوه بدر(مرز بین استان کردستان و کرمانشاه) و وزیر(بلندترین کوه استان کردستان) قرار دارد.

هر ساله تعدادی از علاقمند به این مکان می آیند.
کانی در زبان کردی به معنای چشمه است.
این چشمه به دلیل زیبایی روح نواز وآب بسیار گوارایی که دارد، مورد پسند یکی از پادشاهان صفوی قرار می گیرد و تحت عنوان کانی شاه پسند معرف سیل عظیمی از کوهنوردان و طبیعتگران بومی و غیر بومی است.
صبح روز جمعه با ۱۶ تن از همنوردان که ۷ نفر از آنها عضو باشگاه کوهنوردی قاجر هستند، رأس ساعت۶ با سه دستگاه خودرو سواری و یک دستگاه وانت بار از چهار راه مدرس واقع در خیابان سید جمال الدین اسدآبادی در شهرستان قروه به سمت مقصد حرکت کردیم.
با طلوع خورشید و روشن تر شدن فضا، آلودگی هوا نیز مشخص می شد.
پس از گذشتن از روستاهای قلعه، سرتیپ آباد، امین آباد حیاته بزرگ به پیر سلیمان(خندان آباد) آخرین روستا که همیشه محل توقف ماشین های کوهنوردان است، رسیدیم.
کوهنوردانی که قصد صعود به ارتفاعات بدر، وزیر، قاجر و کانی شاه پسند را دارند، اتومبیل های خود را در کنار دکل مخابراتی پارک کرده و مسیر را پیاده طی می کنند.
در کنار دکل مخابراتی ذکر شده مقبره زیارتی وجود دارد که بنا به حکایت های نقل شده از بزرگان و ساکنین روستا متعلق به بانویی متدین، معتمد مردم و قابل احترام برای ساکنین روستا است که همیشه خندان بوده که به احترام ایشان این روستا را با نام خندان آباد نیز می شناسند.
از روستا عبور کردیم وحدودا ۲۰۰ متر جلوتر نزدیک سنگ ضرغام توقف کردیم.( از روستا تا محل توقف ماشین ها جاده خاکی و ناهموار است لذا سرعت ماشین ها کم تر شده و با احتیاط بیشتری حرکت می کردند اما با اتومبیل های آفرودی، جیب و ماشینهایی که شاسی بلندتری دارند می توان مسافت بیشتری را طی کرده و به پناهگاه نزدیک تر شد).
ساعت ۶:۳۰ البته با کمی تأخیر (زمانی برای آماده شدن اعضای گروه) برای شروع یک روز عالی در صف منظم با سرقدمی جناب شهرام نعمتی برای رسیدن به پناهگاه با یکدیگر هم قدم شدیم.
دو تن از همنوردان آقا که سرنشینان وانت بودند جلوتر از گروه حرکت کردند( با ماشین) و گروه ۱۴ نفره ما با آرامش و بدور از سبقت ازهم با همان صف منظم رأس ساعت ۸ به پناهگاه رسیدیم.
شراره های آفتاب صبحگاهی با ملایمت روح و جانمان را نوازش می کردند.
هوا بسیار مطبوع و دلپذیر بود. دو همنورد با فاصله زمانی ۳۰ دقیقه زودتر از ما به پناهگاه رسیده بودند.
آنها با گوشی همراه خود مشغول عکسبرداری و فیلمبرداری از تیم شدند.
در سمت راست، نمای قرمز رنگ پناهگاه بدر سرویس بهداشتی و آب گوارای چشمه که از طریق لوله کشی به کنار پناهگاه هدایت شده، وجود دارد.
پس از صرف مقداری تنقلات و پر کردن قمقمه های آب تصمیم به ادامه مسیر گرفتیم و به پیشنهاد سرقدم، خوردن صبحانه را به تعویق انداخته و با خود به کانی بردیم.
۳ تن از همنوردان خانم در پناهگاه با انتخاب خود به انتظار برگشت ما ماندند و گروه ۱۳ نفره پناهگاه را به مقصد کانی با سرقدمی آقای نعمتی ترک کردند.

مسیر پاکوب مشخص و در ابتدا با شیب نسبتا تندی به سمت بالا شروع می شود.بعد از رسیدن به سکو و مسیر پاکوب دو راهی، که یکی از پاکوب ها سمت چپ به طرف قله بدر و وزیر و دیگری سمت راست به طرف قله قاجر و کانی(چشمه) تقسیم شده اند.

با هر قدی که بر می داریم قله قاجر عرض اندام بیشتری می کند و به اصطلاح این مسیر خط الرأس قله قاجر به قله بدر و وزیر نیز محسوب می شود.
با دنبال کردن پاکوب و متمایل شدن گروه به سمت چپ با خونسردی از خودنمایی قله قاجر روی برمی گردانیم.
شاید برای یک کوهنورد صعود نکردن از یک قله زیبا آن هم در چند متری، بی رحمانه به نظر برسد اما گروه هدف دیگری دارد.
۵ متر جلوتر سر قدم که از پیشکسوتان باشگاه است، می ایستد و گروه نیز به احترام ایشان از حرکت باز می ایستند. ایشان برمی گردند و به قله قاجر نگاهی می اندازند و با باتوم به قله قاجر و سامان اشاره می کنند. گویا وسوسه صعود در سر دارند اما چاره ای جز بی خیال شدن از زیارت قله را ندارند.
قله سامان در زاویه دید ما به قدری نزدیک به قله قاجر است که یک کوه با دو قله دیده می شود.
آقای نعمتی درباره نحوه نامگذاری قله قاجر و قله سامان توضیحاتی را ارایه می دهد و روستایی را که به شکل دره دیده می شود، تحت عنوان روستای ورمقان معرفی می نماید و دوباره به حرکت ادامه می دهد.
مسیر پاکوب هموار، هوا بسیار عالی و کم تر اثری از گرد و غبار مشاهده می شود.
باد خنک و دلچسبی که از اشعه سوزان آفتاب تابستان پیشی می گیرد و با آغوش باز میزبان مهربانی برای همنوردان است. بوته های گل کرده آویشن به وفور دیده می شود. گیاهان زرد و خشک شده حکایت از عطش و گرمای بی رحم آنجا دارد. وسوسه چیدن آویشن یک لحظه هم رهایم نمی کند ولی به امید باز گشت از همین مسیر و چیدن این گیاه پر خاصیت، دست نگه میدارم.
پیش رو قله بدر با قامتی بلندتر از قلل اطراف و زیبایی وصف ناپذیرش همگی را به کوهپیمایی از ضلع غربی فرا می خواند و همزمان یکی از همنوردان درباره لذت صعود قله از این ضلع با آب و تاب تعریف می کند، گویی قند در دلمان آب می کنند.
پاکوب ناهموارتر و به صورت سرازیری است و با احتیاط گام بر می داریم و به سمت راست حرکت کرده و بالأخره ساعت ۹:۱۵ به مقصد رسیدیم.

صدای ملایم و دلنشین آب گوارای آنجا و تخته سنگ های بزرگ و کوچک همراه با سایه ای خنک، فرصت فکر کردن نمی دهد و هر یک به دنبال یافتن مکان مناسبی برای نشستن و صرف صبحانه شدیم.
آب کانی نسبتا کم شده و دیگر نشانی از پونه های قد کشیده و معطر آنجا نیست. گرمای طاقت فرسا و بارش کم باران باعث تغییر چهره طبیعت شده است. همنوردانی از شهرهای قروه و همجوار در آنجا حضور دارندو چادر برافراشته آنها بر شبمانی شان حکایت دارد.
مقابل چشمان ما خانواده ای چای آتشی میل می کنند که هوش از سر ما میبرد.
پس از صرف صبحانه،عکسبرداری، هم صحبتی و خوش و بش باهم، کم کم برای رفتن آماده شدیم. ساعت ۱۰ از همان مسیری که آمده بودیم به سمت پناهگاه بازگشتیم اما این بار مسیر پاکوب کمی بالاتر از مسیر رفت بود و ساعت ۱۱:۱۰ ناکام از چیدن آویشن و نوشیدن چای آتشی به همنوردان خود در پناهگاه ملحق شدیم.
همنوردان دیگری آنجا حضور داشتند که آشنا نبودند.
گروه ما در کنار هم و در زیر سایه پناهگاه دقایقی را به استراحت پرداختند که متاسفانه با صحنه نه چندان جالبی رو به رو شدیم؛ کیسه زباله مشکی بزرگی رو بروی ما بود و نشان از حضور افرادی را داشت که قبل از ما آنجا بودند و از طبیعت لذت برده اما احترامی به طبیعت نگذاشته اند.
آقای نعمتی کیسه را برداشته و قصد دارد با خود به پایین بیاورد تا از آن مکان و طبیعتی که متعلق به همه است، دور کند.
ساعت ۱۱:۳۰ اثری از خستگی ، بی حالی در هیچ یک از اعضا دیده نمی شود.
بعد از عکس گروهی در کنار یادمان زنده یاد سامان نعمتی به تبعیت از سرقدم که با یک دست کیسه بزرگ زباله را حمل می کند به پایین رفتیم.
سرعت گروه بالا می رود و تمامی افراد پر انرژی و با اخلاق هستند. یکی از همنوردان آقا که جوان تر از آقایان گروه است به رسم ادب کیسه زباله را از سرقدم می گیرد و سریع تر از گروه پیش رفته و در پشت وانت قرار می دهد تا همنورد دیگرمان آن را به محل جمع آوری زباله انتقال دهد.
دو تن از همنوردان آقا که از سرنشینان وانت بودند با رسیدن به خودرو خود از گروه خداحافظی کرده و از ما جدا شدند.
سرقدم این بار در نقش ته قدم گروه را حمایت می کند و آقای جوان به گروه می پیوندد.
ساعت ۱۲:۳۰ به محل توقف اتومبیل ها رسیدیم و بعد از جایگزینی افراد در ماشین ها به سمت قروه حرکت کردیم.
برنامه در زمان مناسب و با سلامت تک تک اعضا به پایان رسید.
گزارش از رونیا توابیان

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.