گزارش پیمایش و کمک به پاکسازی غار پراو

۳ تن از اعضای هیئت و گروه قاجر (  داوود، سامان و اسراء مفاخری)به همراه تیمی متشکل از چندین غارنورد از استانهای مختلف، غار پراو عمیق ترین غار ایران را پاکسازی نمودند.

 در این پیمایش اسراء مفاخری با ۱۱ سال سن جوانترین غار نورد ایران حضور فعال داشتند.
گزارش کامل برنامه در ادامه مطلب….
تیم پاکسازی
اعضای هیئت و گروه قاجر(آقای مفاخری به همراه سامان واسراء)
سامان به همراه غارنوردان در انتهای غار 
تیم پاکسازی 
سامان مفاخری

گزارش برنامه پیمایش و پاکسازی غار پراو…
بعد از بازگشت مرحله ی اول پیمایش غار پراو و طناب ریزی تا کمپ ۱۵(مورخه ۲۸ شهریور) دوستانمان از شهر کرد با من تماس گرفتند که برای مرحله ی دوم چکار باید کرد اظهار داشتم که ما طنابی نداریم و طنابها را اگر شما آماده کنید خواهیم رفت و اگر نه که باید صبر کنیم با کسانی که برای پاکسازی میروند همراه شویم. 
با رد و بدل شدن چند تماس تلفنی در خصوص چگونگی اجرای برنامه و تهیه ی طناب فهمیدیم که چرا در مرحله ی اول نیز شرکت نکرده اند . بیان داشتند که از طرف انجمن غارنوردان و غارشناسان ایران به آنها گفته شده که در مرحله ی اول شرکت نکنند و در مرحله ی دوم نیز لازم نیست که طناب با خود بیاورند . انجمن از طریق هلال احمر طناب را تهیه میکند و با هلی کوپتر وسایل ها را به بالا انتقال میدهند اما حالا نه از طناب خبری بود و نه از هلی کوپتر. به هر جهت طنابها را در شهر کرد تهیه کردند و قرار شدکه ما نیز دو رشته طناب کوتاه و چند رشته طنابچه انفرادی با خود ببریم.  و یک روز قبل از آمدن غارنوردان دیگر استانها به منطقه برویم.
با آقا ابراهیم (کسی که قبلا بارهای ما را با الاغ به پناهگاه پراو حمل کرده بود) تماس گرفتم و گفت که یک میلیون تومان برای حمل بارها میگیرد. موضوع را با آقای نعمتی رئیس هیئت قروه در میان گذاشتم و قرار شد که چند نفر از کوهنوردان گروه برای حمل مقداری از طنابها به ما کمک کنند و قرارمان روز یکشنبه ۶/۷/۹۳ ساعت ۳۰/۶ تا ۷ صبح اول جاده چالابه. 
هماهنگی ها ی لازم انجام شد و صبح روز یکشنبه ساعت ۴ صبح  من و سامان و اسرا به همراه آقای مناف فتاحی و محمد مهدی پناه به طرف کرمانشاه حرکت کردیم. و کوهنوردان گروه قاجر آقایان شهرام نعمتی، رامین سنگین آبادی، پدرام نعمتی، ادیب خالدیان و میثم ایرانپور از قروه حرکت کردنند (متاسفانه ۲ نفر از دوستان که در مرحله ی اول شرکت داشتند آقای رحمان مرادیانی  به علت سرماخوردگی شدید و یوسف عبدالملکی بخاطر تصادف با موتور نتوانستند همراه ما باشند) زودتر از موعد مقرر به اول جاده ی چالابه رسیدیم . با آقای یوسف سورنی نیا تماس گرفته و ایشان با آقای شکور بزرگی آمدند . 
آقا یوسف قبلا با غارنوردان شهر کرد هماهنگ کرده بودند که همراهیمان کنند. مهیار کفاش نیز از غارنوردان توانمند و خوب خانه کوهنوردان تهران آمده گروه قاجر قروه هم از راه رسید و بعد ۳ نفر از غارنوردان کرمان با اتوبوس آمدند سپس مینی بوس حامل ۹ نفر از غارنوردان شهرکرد از راه رسید. 
گروه قروه به همراه اسرا و سامان بدون کوله پشتی زودتر از همه به طرف چشمه دوزری حرکت کردنند و بقیه نیز با جمع و جور کردن کوله ها و طنابها با وانت آقای بزرگی به سمت چشمه حرکت کردیم . 
آقای بزرگی هم کوله ها را به درب پادگان تنگه ی کنشت انتقال و تحویل داد تا نیرو های آنجا با ماشین سپاه تا چشمه دوزری بیاورند و این خود کمک خیلی خوبی بود که گروه خسته نشود.
بدون کوله بار به سمت چشمه دوزری حرکت کرده ساعت ۹:۴۵ به محل چشمه رسیدیم. با خوردن مقداری صبحانه که همنوردان با خود آورده بودند منتظر ماشین سپاه شدیم و بالاخره ساعت ۱۱:۳۰ با تحویل گرفتن کوله بارها ساعت 11:45 به سمت پناهگاه حرکت کرده و کل تیم به تناوب از ساعت ۱۳:۳۰ تا ساعت ۱۵ به پناهگاه رسیدند.
آقایان: شهرام، رامین و پدرام بعد از خوردن ناهار مختصر از همگی خداحافظی کرده و به سمت پایین حرکت کردنند.
 آقایان سعید محمدی و یوسف سورنی نیا و دونفر دیگر جهت آوردن آب به داخل غار رفته و بقیه نیز مشغول مرتب کردن وسایل های خود شدند.
بعد از کمی استراحت قبل از تاریکی هوا طنابها و کارابینها چاه ۱۵ به بعد را داخل کوله بارها گذاشته و آماده حمل برای فردا نمودیم.
شب بعد از شام جلسه ایی جهت اجرای برنامه ی فردا در اتاق بزرگ پناهگاه گذاشته شد. باتوجه به سابقه ی آقا یوسف ایشان به عنوان سرپرست فنی تیم انتخاب شدند. اسامی افراد را نوشتند و قرار شد که نفرات به ۳تیم تقسیم شوند که آقا مهیار پیشنهاد دادند که ۴ تیم باشد که آقا یوسف قبول نکرد و نفرات به سه تیم تقسیم شدند.
تیم ۱: یوسف سورنی نیا- سامان مفاخری- میثم نجات- حسین جانبازی- عبدالرضا ابراهیمی- محسن مددی. که وظیفه ی طناب ریزی و رفع ایراد های کارگاه های قبلی تا چاه ۲۶ و در بازگشت اقدام به بالا آوردن آشغال های پایین .
تیم اول
تیم۲: داود مفاخری- اسرا مفاخری- مهیار کفاش- علی توکلی- مهران اسماعیلی- کورش بلالی پور- ایرج صفرپور. جهت حمل تدارکات غذایی تیم اول و پیمایش تا چاه ۲۶ ودر بازگشت کمک به حمل زباله.
تیم ۳: سعید محمدی- احمد حیدری- محسن کبیری- عباس آقاسی. پیمایش تا چاه ۱۸ و اقدام به پاکسازی جلوی مقبره و بالا کشی آشغالها.
زمان فعالیت تیم های داخل غار ۲۴ ساعت و حداکثر ۳۰ ساعت اعلام شد.
نفرات نظرات خودشان را اعلام کردند . من و آقا سعید پیشنهاد دادیم که آقا یوسف و مهیار در تیم اول باشند . چرا که قرار شد صفحه رولها دیگر باز نشوند  و بهتر بود این دو نفر با هم باشندتا  صفحه رولها در بهترین جای ممکن نصب شوند و اگر ایرادی در نقشه ی فنی آقا مهیار وجود داشت اصلاح شود. آقای اسماعیلی مخالف بود و میگفت که یکی از این دو نفر باید در تیم دوم باشند.
 قرار بر این شد که مهیار با تیم اول جهت طناب ریزی برود و آقای سورنی نیا تیم دوم را همراهی کند. با توضیح چند نکته در مورد پیمایش غار و نحوه ی حرکت توسط مهیار  همگی جهت جمع کردن وسایل و آماده شدن مشغول به کار شدند. و قرا شد تیم اول بعد از استراحت کامل هر ساعتی که حرکت کردند تیم دوم با فاصله ۳ ساعت و تیم سوم با فاصله ی زمانی ۲ ساعت بعد از هم وارد غار شوند. آقا یوسف به من گفتند که با آقای نظام دوست تماس بگیرم و ترکیب تیم را به او بگویم و سوال کنم که آیا طنابهای چاههای آخر جمع آوری شود یا خیر در ضمن روز سه شنبه اگر ما از غار بیرون آمده باشیم یا نه  ایشان یک تیم را آماده و به درون غار بفرستند.
 مراتب به اطلاع آقای نظام دوست رسید و ایشان آرزوی موفقیت برای تیم کرده و گفتند که در بازگشت هیچ کاری با طنابها نداشته باشیم . 
در اواخر شب متوجه جا بجایی دوباره ی مهیار با یوسف شدم که آقای سورنی نیا تصمیم گرفته بود خودش برای طناب ریزی با تیم اول برود. من و آقای سعید محمدی و مهیار کفاش گفتیم که مجددا با آقا یوسف صحبت کنیم و به ایشان اطلاع دادیم که به اتاق ما بیاید ولی متاسفانه توجهی نکردند و نیامدند.
صبح روز دوشنبه ۷ مهر ساعت ۸:۲۰ تیم اول با همان نفرات که نوشته شده از پناهگاه به سمت دهانه غار حرکت کرده و تیم دوم با ۱۰ دقیقه تاخیر ساعت ۱۱:۳۰ و تیم سوم هم با ۱۰ دقیقه تاخیر ساعت ۱۳:۴۰ وارد غار شدند. 
ما (یعنی تیم۲) بعد از عبور از چاهها در سر چاه ۱۶ به تیم اول رسیدیم که مشغول طناب ریزی بودند. پشت سر آنها خیلی معطل شده و اسرا سردش شد . مهیار از اینجا به بعد با تیم اول همراه شد. عبور از دو چاه دیگر هم به همین صورت به کندی حرکت می کردیم.
 آقا مهران کوله بارم  را با خود برده و خواستند که حرکتمان را کند کنیم که به ترافیک نخوریم .در این صورت با حرکت آهسته گرم میمانیم و به این صورت بقیه ی راه را ادامه دادیم. ا
سرا با روحیه ی خوب و با سروصدا کردن و درآوردن صدای جغد راه را ادامه داد.تا در انتهای چاه۲۲ به آقای سورنی نیا و جانبازی رسیدیم که در زیر یک پتوی نجات با روشن کردن الکل جامد خود را گرم میکردند آقا یوسف گفت برمیگردیم آقای جهانبازی هم همین را گفتند .آقا یوسف گفت که مهیار سر چاه ۲۴ کار رول کوبی داشته و دیگر نفرات سامان و میثم و محسن و عبدالرضا هم با او رفته اند و گفته ام که تا انتهای چاه ۲۴ بروند و برگردند .همگی تعجب کردیم. آقا مهران از یوسف خواست که ما هم تا انتهای چاه ۲۴ برویم .یوسف گفت که کوله هایتان را اینجا بگذارید وبروید و زود برگردید و اگر هم میخواهید تا انتها بروید مسئولیتش با خودتان است . 

اسراء در چاه ۲۲
کوله هارا انجا گذاشته و به انتهای چاه ۲۴ رسیدیم از نفرات تیم اول خبری نبود.معلوم بود که به انتها رفته اند .در آنجا ماهم باتوجه به زمان و آمادگی نفرات و همچنین کلی برنامه ریزی قبلی تصمیم گرفتیم که به انتهای غار برویم. آقا مهران مخالف بود. آقای بلالی پور خواست که از دهانه ی ورودی انتهایی چاه ۲۴ عبور کند که آقا مهران اسماعیلی دوباره گفت: آقای مفاخری این آقا (یوسف) به عنوان سرپرست فنی یک حرفی زده که نباید ما روی حرفش حرفی بزنیم و موجب دلخوری و کدورت میشه و ما را از رفتن منصرف کرد و برگشتیم.
وقتی به چاه۲۲ که رسیدیم آنها به بالا حرکت کردند  و مقداری تنقلات برای کسانی که پایین رفته بودند جا گذاشتند من هم چند عکس از اسرا گرفته و به دنبال آنها حرکت کردیم. سامان و محسن مددی در چاه ۲۰ به ما رسیدند و 2 کیسه زباله را که از چاه ۲۴  را با خود حمل کرده تا چاه ۱۸ با خود آوردند. 
سامان مفاخری
مهیار هم از چاه ۲۶ شروع به پاکسازی کرده بود و طناب پلاستیکی های بالاتر از چاه ۲۳ را جمع کرده و تا چاه ۱۰ با خود آورد . به کمپ ۱۵ که رسیدیم آقایان بلالی پور و صفر پور زودتر رسیده و در کمپ گاز روشن کرده بودند و ما هم اضافه شدیم . میثم و عبدالرضا و مهیار هم آمدند . 
از آب و نوشابه و بیسکویت هفته ی قبل که در آنجا بارگذاری کرده بودیم از خودمان پذیرایی کردیم و کافی میکس داغی درست کرده و همگی خوردیم . 
مهیار و میثم و محسن و عبدالرضا به سمت بالا حرکت کرده ما هم لیوان مهیار را گرفتیم و یک نودل داخل آن درست کردیم و خوردیم . 
آقای بلالی پور و صفرپور هم خرما و خوراکیهای زیادی با خود داشتند حسابی از خودمان پذیرایی کرده و گاز دیگری هم روشن کردیم و حتی چرتی هم زدیم . 
بعد از استراحت لباس (لایه ی دوم) اسرا که نیازی هم به تعویض نداشت و فقط چند لکه ی خیس شده داشت را عوض کرده و بعد از آقایان بلالی پور و صفرپور به سمت بالا حرکت کردیم. باتوجه به اینکه انتهای غار نرفته بودیم زیاد شور و شوق وعجله ای برای بالا آمدن نداشتیم.
راه را ادامه داده و گاهی در مسیر فیلمبرداری می کردم .به انتهای چاه ۳ که رسیدیم یکبار دیگر با خرما وکتلت های آقای بلالی پور از خودمان پذیرایی کرده و بالا آمدیم و در بالای چاه ۱ به محسن مددی و عبدالرضا ابراهیمی رسیده و بقیه ی راه را تا دهانه ی غار با هم بودیم.
با صرف زمان حدودا ۲۵ ساعت به دهانه ی غار رسیده در دهانه غار با گرفتن چند عکس و فیلمبرداری به سمت پناهگاه حرکت کردیم.
در نزدیکی پناهگاه آقا آیت و دوستشان را دیدیم که به طرف دهانه ی غار می آمدند.با چای و بیسکویت از ما پذیرایی کردند.
در بیرون از پناهگاه نیز تیم پشتیبان و سایر دوستان از تبریز- گیلان- همدان- مشهد- کرمانشاه- تهران همه بودند و با خوشحالی از ما استقبال کردند. بیشتر خوشحالی ما و سایرین از دیدار مجدد دوستان که همه جمع بودند و دوستانی که به تازگی با آنها آشنا شدیم.
در این بین اسرا با ۲۵ ساعت تلاش شاد و مسرور و عاری از خستگی بود. میثم ایرانپور و ادیب خالدیان خیلی خوشحال بودند و با پختن غذا و پذیرایی از ما خیلی زحمت کشیده و حسابی مارا شرمنده کردند. 
آقایان: ادیب خالدیان، داوود مفاخری، میثم ایرانپور، سامان مفاخری، اسراء مفاخری
بعد از صرف غذا خوابیده و غروب جلسه ای را با آقای نظامدوست قبل از جلسه ی اصلی با تمام سرپرستان گروهها داشتیم و ایشان خواستند که انهایی که می توانند بمانند و در مورد نحوه ی تیم بندی وپاکسازی صحبت کردند و همه دوستان نظرات خود را گفتند. 
بعد از شام جلسه اصلی در اتاق بزرگ پناهگاه برقرار شد و همه دوستان حاضر در آنجا حضور داشتند . آقای میلاد مرادی با صدای دلنشینشان آهنگی را از ایرج بسطامی به یاد جانثاران غار پراو (سعید امینی- ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی- خلیل عبدنکوئی- پدرام پوجانی) خوانده تا یاد و خاطره آنها را گرامی بداریم.
تورفتی و دلم غمین شد
قرین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
 از آن شبی که برنگشتی…
 سپس از اهمیت پاکسازی غار و تاکید برسلامت افراد حاظر در برنامه صحبت کردند و آقای سورنی نیا به عنوان سرپرست برنامه غار شهبانو، هدیه ای معنوی به اسرا دادند و آن نام گذاری تالاری در غار مذکور که قبلا نام گذاری نشده بود بنام اسرا نام گذاری شد. همه ی غارنوردان حاظر استقبال کردند.
سه شنبه ۸ مهر ساعت ۱۰:۳۰ پس از جمع کردن کوله بارها و بعد از تیم های چهار محال بختیاری و گیلان به سمت پایین حرکت کردیم.
ساعت۱۳:۳۰ به آقای هادی نوری که از قروه برای بردن ما آمده بود، رسیدیم. باتوجه به اینکه آقای مهدی پناه نیز زحمت کشیده  و از سنندج آمده بودنند همگی در ساعت حدود ۱۴:۳۰ به سمت قروه حرکت کردیم و ساعت ۱۷ به میدان بلال حبشی قروه رسیده و  مورد استقبال همنوردان گروه قاجر و دوستان وآشنایان و فامیل و همچنین مسئولین تربیت بدنی و هلال احمر و هیئت قرار گرفتیم که بی نهایت از لطف و محبت آنان سپاسگذاریم.

 

 همچنین تشکر ویژه از همنوردان گروه قاجر و هیئت کوهنوردی قروه که در مدت یکسال گذشته جهت برنامه ریزی و اجرای برنامه های غارنوردی نهایت تلاش و کمک خود را چه از نظر مادی و معنوی،  حضور وپشتیبانی از ما انجام دادند . و همچنین تشکر از غارنوردان شهرکرد که در پایان برنامه تماس های مکرری گرفته و اظهار داشتند با توجه به اینکه اسرا غار را تا آخر پیمایش نکرده اعلام آمادگی نمودند که هروقت خواستیم اعلام کنیم تا برای پیمایش کامل توسط اسرا حضور داشته باشند و بخاطر همه ی محبتهای آنان تشکر و قدر دانی میکنیم.
 قسمت اسرا نیز این بود که تا چاه ۲۴ این غار را پیمایش کند. به قول آقای سعید محمدی هم سن و سال های او به فکر عروسک بازی هستند و او بیشتر از ۷۰۰ متر این غار را پیمایش کرده و یکسال تلاش و زحمت و شرکت در تمرینات مختلف و شرکت در برنامه های آماده سازی و پیمایش غارهای مختلف. هیچ چیزی از ارزش های او کم نخواهد کرد هرچند که استحقاق او بیشتر از اینها بود. ولی نشد. انشاالله سال بعد . از همه کسانی که ما را در این راه یاری کردند سپاسگزارم
گزارش: داوود مفاخری      

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *