اورست ۱۴ ساله شد
یادی از اورست ۱۳۷۷: اولین اورست ۱۴ ساله شد
یاد عاشقان برای رسیدن به دور دست ها باید از نزدیکی ها گذشت  14 سال.
بقلم: آقای حسن نجاریان
انجمن پزشکی کوهستان ایران: چهارده سال عمری است طولانی.چه اردوهایی.چقدر سختی. یادش بخیر ، و  چه کسانی بودند. چه عاشقانی که حالا نیستند و پرواز کردند و فقط یادی از اونا به جا مونده. چه کسایی که هستند، و در واقع نیستند. چه کسانی که غرق مشکلات این دنیایی وانفسا شدن و به سختی گذران و حسرت کوهی چند ساعته رو دارن. چه کسایی که از دیده رفتند و از دل هرگز………

تو این سالها عزیزای زیادی پاشون رسید به بام گیتی که باید دست مریزاد گفت بالاخص اونایی که با هزینه شخصی تن به این کار دشوار دادن، ولی نمیشه از دل و یا برد نخستین  تلاش ارزنده اون عزیزانی روکه با اندک وسیله ی، قرضی و… با دل و ایمانی قرص و محکم به سرانجام رسوندن اولین صعود ایرانیا رو بر بام هستی.
هیچ وقت از یاد نمیره حرکت روز اول از کمپ چهار. انگار همه داشتیم بالا می رفتیم. بیسیم این قار قارک بی ادعا باز بود همه حرف می زدند و دلداری می دادن. وقتی رسیدیم قله جنوبی ۸۷۵۶ متر. اینجا یعنی یک ساعتی اورست. اینجا یعنی مرز آرزو ها. اون روز. آره اون روز دل ما ۵ نفرشکست. نه از کسی یا چیزی. نه. بلکه از طوفان. طوفانی که راه رو بر ما بسته بود. ما دل و روی برگشت نداشتیم. حتی حاضر بودیم به هر قیمت صعود بشه. صعود کنیم.  جلال اصرار داشت که. نه نه بریم می شه. شده، لب مرزیم. عاشق بود. سالها تلاش کرده بود. کی بود یه بار دیگه مار رو بیاره این بالا. تو رو خدا بر نگردید… برگشتیم. نه که به شکست فکر کنیم.
کمپ چهار ۷۹۸۳ متر. روز مهم نبود مهم این بود. که ما باید برگردیم. اصرار برای صعودی دوباره.  سکوت بدی حاکم بود. باد می آمد. اینجا همیشه باد میاد. اینجا همیشه باد کَر و کُور می کنه. میشکنه. وا می داره، وا گردی. وا میداره از خیر همه چیز بگذری و بگریزی. طعم زندگی تلخه. عینک وا مانده کورت کرده. چشات هم نمی بینه. درد میکنه. میسوزه. دکتر مهربانی می کند. هر نیم ساعت یک قطره. هر دو دقیقه قطره ای به گلاره چشم می ریزی. دو ساعت. چهار ساعت. بالاخره باز شد.
 رضایت داد به دیدن. ما بر نمی گشتیم روی برگشتش نبود. برایمان مهم نیست کی هست و کی رفت. ما می ریم. مهربان سردار ما “صنم” خنده کنان  به خودمان میاره. اخمش می کنیم. دیره. نمیرسیم. تعدادی کم مانده رو بالکونی برسن. می خنده. شاده. همیشه می خنده. اطمینان می ده زمان از دست رفته را جبران بشه. آب داغ میده. غذا میده. چیزی شبیه ” کاچی” چاشتی که به گمانم از روغن یاک، آرد و قدری شکر درست شده. کی حال پرسیدن داره. زیر این همه لباس بسختی دهان رو پیدا می کنیم. هورت می کشیم.  پا وَر می کشیم.  هر کی جلو می ره، اون یکی ناسزا می گه. چرا تند می رید؟ 
 ستاره های درخشان در بالا شادی بخشند و چراغ های روی شیب یخ زده بالکونی آزار دهنده. هیچ طنابی در راه نیست. بود و نبودش فرقی نداره. باید رفت. زیر بالکونی دومین تیم هستیم. آخی راحت شدیم. سرده. صورتمان یخ زده. سخت هم رو می بینیم. بارمان سنگینه. هر نفر دو کپسول. لباس اضافه، دارو، تنقلات و به بار من وسایل زیر اضافه شده. یه دوربین عکاسی کانن AE1، یه دوربین اُلمپیوس واسه اسلاید، چند تا فیلم عکاسی و اسلاید تعدادی فیلم DV، چند تا باطری اضافه دوربین فیلم برداری و یه دستگاه دوربین تصویر برداری نسبتاٌ بزرگ.
 بالکونی ۸۵۰۰ جای زیباییه. زیباتر هم می شود وقتی خورشید از کف دره تبت بالا میاد. رو گرده مانند برفی نشسته ایم. دلمون پیش مَش رسولِ. کاش می آمد. اگر چه با ماست. همه با ما هستن. از اون چهارده نفر عاشق پایین گرفته تا اونایی که تو وطن منتظر خبر هستن. یعنی میشه. ایرانیا رو بوم دنیا برسن. گرسنه ایم. پناه به عصاره مالت یخ زده می بریم. با چی از قوطی پلاستیکی نوشابه بیرونش بیاریم. تبر. تبر رو بدید. کارایی دیگر تبر هم دیدیم. دو تکه اش را جدا کرده، می بلعیم. شرپامون هم می خوره.
سر حال و راحت پیش می ریم. سایه به سایه اورست. سایش رو سر کمپ  اصلی و تا دور دست ها کشیده شده. خوب بزرگه و بزرگی می کنه. لِخ و لِخ قله جنوبی. استراحت تلنگر زدن. حرکت. گام های هیلاری. اوراز داد می زنه. یک قدم مانده یک خیز یک گام.  ساعت  8.45 . چند شنبش یادم نیست روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۷۷ چهار ایرانی. یه ایران. یه عالمه عشق. گام می کشه رو بام جهان.  به نام ایران. به یاد ایرانی. اینجا سقف جهانه ۸۸۴۸ متر. زنده باد ایران. خاکش. عروسکش. زحمتکشانش. عشق. عقیده اش. اشکش و…. پرچم سه رنگش
برای همه ی آنها که مردانه تلاش کردند: تا راهی باز شود که همه ساله قلل زیادی به شیرینی به جوانان ایران خنده کند به کامتان شیرین پیروز ها و…
صادق آقاجانی(سرپرست)، اقبال افلاکی(سرپرست دوم) ، محمود مقدم(تصویر بردار از صدا و سیما)، احمد قانعی(تصویر بردار از صدا و سیما)، فریدون بیاتانی(پزشک)، بهمن رستمی، بهنام جدائیان، عباس علینژاد، همایون بختیاری، رضا زارع، ابوالفضل سقایی، بهمن رستمی،داود خادم، رسول نقوی(قله جنوبی)، حمید رضا اولنج(قله)، جلال چشمه قصابانی(قله)، زنده یاد محمد اوراز(قله)، محمد حسن نجاریان(قله).
اعضای تیم
منبع: http://ardeshow.blogfa.com/post-375.aspx


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.