صعود تا آخرین نفس – فرود به امان خدا

درس گرفتن از حوادث بد ترین ٬دیرترین و شاید پرهزینه ترین نوع آموختن است.اما برای ما ها که حتی بعد از حوادث هم از آنها درس نمیگیریم و اشتباهات گذشته را باز تکرار و تکرار میکنیم و بر آنها پا میفشریم شاید آموختن از حوادث نه تنها بد نباشد که پیشرفتی بزرگ نیز به شمار آید. از پیش اندیشیدن و پیشگیری کردن از حوادث احتمالی آرزویی است که شاید نسل ما برآورده شدنش را در این سوی دنیا که ما هستیم نبیند و باشد برای نسل های بعدی.آنچه فعلا ما باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم همین آموختن از حوادث و تکرار نکردن اشتباهات است آرزویی که شاید نسل ما برآورده شدنش را با تلاش و کوشش بسیار بدست آورد…..


مسیر بدر (قروه)

یکی از حوادثی که امروزه گریبان کوهنوردی ما را گرفته است حوادث بیشمار کوهنوردان هنگام فرود است و نیز کوهنوردانی که گاه در راه صعود ناگهان آنچنان از پا می افتند که دیگر توان قدم از قدم برداشتن را ندارند و یا در مسیر برنامه و در ارتفاعات بالا چنان دچار درجات شدید بیماریهای کوهستان می شوند ( ارتفاع زدگی٬هیپوترمیاو…) که آدم از خود می پرسد مراحل ابتدایی بیماری چگونه طی شده است؟ و کار چگونه به اینجا ها کشیده شده است؟

یک کوهنورد از لحظه ای که پا در کوه می گذارد باید به باز گشت فکر کند.به فرود.به توانی که برای بازگشتن باید ذخیره کند و به زمانی برای این کار لازم است٬روی کاغذ همه میدانیم که صعود با بازگشتن به نقطه شروع است که به پایان میرسد اما در عمل خیلیهایمان حتی با تجربه ترین کوهنوردان صعود را فقط به اوج رسیدن میدانند و هیچگاه آنگونه که باید و شاید به فرود نمی اندیشند و اینگونه می شود که فرود آبستن حوادث می شود. هیچگاه فراموش نمی کنم جمله زنده یاد لیلا اسفندیاری را در فیلم غار پراو(نقل به مضمون)”من همه کارم را در رسیدن به چاه ۲۶ میدانستم …”به خاطر داشته باشید که هیچگاه برای صعود دیر نمی شود صعود را میتوان بارها و بارها باز تکرار کرد اما برای فرود گاه خیلی زود دیر می شود.

برای صعود هیچگاه دیر نمی شود اما برای فرود٬ گاه خیلی زود دیر میشود

در کوهستان مثل خیلی جاهای دیگر اولین کسی که متوجه بیماری و شرایط غیر طبیعی می شود خود فرد است.یک کوهنورد اولین کسی است که می فهمد ناخوش احوال است و اگر آموزش درستی دیده باشد و اطلاعات و تجربه مناسبی از پزشکی کوهستان داشته باشد حتی میتواند حدس بزند دچار چه بیماری شده است.این مرحله ای است که علائم بیماری بقدری اندک است که اگر خود کوهنورد اظهار نکند و یا اگر دقت نکند هیچکس نمی تواند بیماری را تشخیص بدهد و اتفاقا میتوان گفت این مرحله مهمترین٬طلایی ترین و حیاتی ترین زمان تشخیص است. زیرا درمان سهل است و جلوگیری از پیشرفت بیماری به سوی مراحل حاد بسیار آسان است و هنوز عارضه جدی و ناتوان کننده ای ایجاد نشده است و کوهنورد هنوز توان همراهی و کمک در درمان را دارد.

هرچه زمان میگذرد فرد انرژی بیشتری را مصرف کرده و توان بیشتری را نیز از دست میدهد ٬توان بدن برای مقابله با بیماری کمتر و کمتر میشود . به ارتفاع بالاتر و احتمالا جاهای سخت تر و سرد تر مسیر رسیده است از طرفی بیماری شدید تر و تثبیت شده تر گشته است و طبیعتا درمان و امداد سخت تر و سخت تر و فرصت پیشگیری گاه از بطور کامل از دست رفته است.

حال اگر یک کوهنورد تمام توان خود را صرف صعود کند بدون اینکه به انرژی و زمان مورد نیاز برای بازگشت بیاندیشد از طرفی به علائم اولیه بیماریهای کوهستان هم بی توجه باشد و یا آنها را بیان نکند زمان طلایی برای بازگشت و درمان را از دست میدهد و آنگاه زمانی از پا می افتد و زمانی به یاد فرود و بازگشت می افتد که دیگر خیلی دیر شده است.

چرا کوهنوردان گاه علائم بیماری را بیان نمی کنند؟
۱- عدم شناخت و توجه نسبت به بیماری و علائم آن:
گاه فرد اصلا علائم بیماری را نمی شناسد و مثلا پیش خود به هر دلیلی برای سردردش می اندیشد غیر از ارتفاع زدگی و این عدم اطلاع و عدم شناخت باعث می شود تا علائم را آنچنان مهم نبیند تا بیان کند و اینچنین فرصت گرانبهای تشخیص بیماری از دست می می رود.

گاه فرد علائم بیماری را کم و بیش می شناسد امااز آنجا که بسیاری از علائم ابتدایی و هشدار دهنده بیماریهای کوهستان علائم عمومی هستند که کوهنورد یا به آنها توجه نمی کند یا آنها را به مشکلات دیگر مربوط می کند از بیان یا توجه و دقت به آنها خود داری میکند.مثلا سردرد و تهوع ناشی از ارتفاع یا لرز و سستی ناشی از هیپوترمیا علائمی هستند که اگر دقت کنید می توانید ببینید که در بسیاری از بیماریهای دیگر هم بوجود می آیند و بسیار به مسائل دیگر مثل خستگی٬ مسمومیتهای غذایی٬ عفونتها و … نسبت داده می شود .این یعنی چشم پوشی از علائم ساده ای که می توانند خبر از اتفاقات بزرگ بدهند.

۲– غرور و یا ترس از دست دادن برنامه :
بعضی از افراد از بیان مشکلاتشان در کوه ابا دارند و آن را نوعی اظهار ضعف یا کسر شان می دانند یا مثلا فکر می کنند برای آنها خوب نیست جلوی افراد کم تجربه تر از مثلا سر درد شکایت کنند.

یا گاهی فکر می کنند بیان مشکلاتشان می تواند باعث شود تا دیگران یا سرپرست برنامه مانع صعود آنها شوند و آنها نیز برای از دست ندادن برنامه حرفی از مشکلاتشان نمی زنند و یا با نسبت دادن این علائم به بیماریهای دیگر می کوشند خود را متقاعد کنند که مشکلی نیست.

۳ – ترس از ایجاد مشکل بر ای دیگران:
گاهی هم کوهنوردان در شرایطی قرار می گیرند که فکر می کنند بیان مشکلاتشان میتواند برنامه تیم را با مشکل مواجه کند لذا برای رعایت حال دیگران از بیان مشکلشان خودداری می کنند.

علت بیان نکردن مشکلات هرچه باشد (یا شاید هم همه این عوامل و یا تعدادی از آنها تاثیر داشته باشند) نتیجه این می شود که کوهنورد تا آخرین لحظه و آخرین توانش به حرکت و فعالیت ادامه می دهد و زمانی از پا می افتد که دیگر توان حتی یک گام برداشتن را ندارد.ضمن اینکه گاه پیشرفت برخی بیماریهای کوهستان می تواند منجر به اختلال قضاوت و هوشیاری شود که خود باعث عدم تصمیم گیری درست و عدم ارتباط صحیح با محیط و اطرافیان شود.

نتیجه بیان نکردن و یا اهمیت ندادن به علائم و مشکلات این می شود که کوهنورد تا آخرین لحظه و آخرین توانش به حرکت و فعالیت ادامه می دهد و زمانی از پا می افتد که دیگر توان حتی یک گام برداشتن را ندارد.

چه باید کرد؟
    همیشه به یاد فرود و بازگشت باشید و لحظه ای از آن غافل نشوید:از لحظه ای که قدم در کوهستان می گذارید به یاد داشته باشید که وظیفه شما سالم بازگشتن است هیچگاه فرود و زمان و انرژی مورد نیاازش را فراموش نکنید.
    بیماریهای خاص کوهستان وعلائم آنها را به خوبی بشناسید:یک کوهنورد خوب و باتجربه باید بیماریهای خاص کوهستان را به خوبی بشناسد و برای مطالعه و آموزش پزشکی کوهستان وقت کافی صرف کند.بخصوص دقت کنید که به صرف حضور در یک کلاس نیازهای شما در پزشکی کوهستان را برآورده نمی کند.شما باید علائم بیماری ها و تفاوت آنها با یکدیگر و اهمیت این علائم را در ارتفاع به خوبی بشناسید. همانگونه که یک کوهنورد نمی تواند با خود غذا به کوه نبرد و در آنجا به دنبال مغازه بگردد یا روش چادر زدن را نداند و در ارتفاع بدنبال کسی بگردد که برایش چادر بزند همانگونه هم نمی تواند در کوه نباید وابسته به پزشک و پرستار برای درمانش شود. لذا یک کوهنورد باید بتواند نیازهای حیاتی و اولیه خود از کمک های اولیه و پزشکی کوهستان را خود برآورده کند.
    مشکلات با بیان نکردنشان از بین نمی روند:بلکه بد تر می شوند.وظیفه شما به عنوان یک کوهنورد مدیریت مشکلات است نه پنهان کردنشان
    بیان مشکل الزاما به معنی از دست دادن برنامه نیست:در بیشتر اوقات بیان مشکلات منجر به حل آنها و صعودی ایمن تر می شود
    لازم نیست مشکلاتتان را با همه مطرح کنید: کافیست آنها را به اطلاع مسئول برنامه یا پزشک تیمتان برسانید
    همیشه بدنبال علائم بیماری ها در خود و اطرافیانتان باشید: و با چشمانی تیز بین بیماری را در خود و دیگران جستجو کنید.اجازه ندهید بیمار یا خستگی شما را غافلگیر کند.

سخنی با سرپرستان و پزشکان تیم ها
دوستان عزیز مسئولیت افراد و سلامت آنها بر عهده شما است یک سرپرست خوب مانند یک شکارچی که حضور شکار را با چشم بسته احساس می کند باید بتواند حضور بیماری را در مراحل اولیه تشخیص دهد باید رابطه ای بین پزشک و افراد تیم برقرار شود که بتوانند مشکلاتشان را بیان کنند.باید اطمینان خاطر حاصل کنید که افراد مشکلاتشان را پنهان نکرده اند.باید برای برآورد سلامت افراد طی سفر چه در حال حرکت و چه در استراحت ها وقت بگذارید و تمام ذهنتان را فقط و فقط صرف امور فنی نکنید.

افتادن از آن سوی بام
گاه بعضی از کوهنوردان بخصوص افراد کم تجربه یا حساس آنچنان مشکلات کوچک را بزرگ می کنند و از آنها می ترسند و آنها را بیان می کنند که به مشکلی برای خود٬تیمشان و دیگران تبدیل می شوند اگر علائم هشدار دهنده را به خوبی بشناسید نه به سادگی از کنار آنها می گذرید نه اجازه می دهید مشکلات کم اهمیت برایتان دردسر درست کند.

دکتر فرید عباسی دزفولی
منبع: پزشکی کوهستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *