گزارش حادثه دماوند و مرگ کریم نادعلیان

طبق قرار قبلی که داشتیم روز جمعه سی ام دی ماه ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه آقای نادعلیان با خودروی شخصی خود من و حمید را از درب منزل سوار کرده و به سمت تهران به راه افتادیم. در طول مسیر راجع به مسایل گوناگونی از جمله شرایط آب و هوا، مسیر صعود، برنامه آتی ایشان بر روی اورست و… صحبت کردیم. حدود ساعت ۱۸:۳۰ دقیقه بود که ابتدای جاده ورودی روستای ناندل رسیدیم. به دلیل ساخت تونل جاده ورودی به سختی قابل تشخیص بود و ما ۲ یا ۳ بار جاده را رد کردیم. در نهایت حدود ساعت ۸ شب به درب منزل آقای صالحی که مسئول خانه کوهنوردان ناندل بود رسیدیم. ایشان نیز به ما لطف کرد و یکی از اتاق های گرم منزل خود را در اختیار ما گذاشت. بارش برف نیز طبق پیشبینی آغاز شده بود.
گزارش کامل را در ادامه مطلب بخوانید…

از آقای صالحی در مورد مسیر ناندل تا ابتدای یال سوالاتی پرسیدیم و ایشان نیز اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما گذاشت. از آنجا که میدانستیم روز شنبه بارندگی خواهد بود و احتمالا در مه باید حرکت کنیم،بنده مسیر ناندل تا ابتدای یال را روی دستگاه جی پی اسی که همراه داشتیم ذخیره کرده بودم. مسیر ابتدای یال تا قله را نیز از طریق سایت wikiloc دانلود کرده و در جی پی اس همراه خود داشتم.جمعه شب قرار بر این شد که صبح ساعت ۶ حرکت خود را شروع کنیم.

شنبه صبح وسایل اضافی خود را در ماشین گذاشتیم و زیر بارش برف به سمت دشت ناندل به راه افتادیم. با وجود بارش جدید برف کوبی زیادی نداشتیم زیرا لایه های زیرین یخ زده بود. با سرعت خوبی مسیر را از کنار ساختمان هایی که ابتدای دشت بود ادامه دادیم. هر از چند گاهی دستگاه جی پی اس را
چک می کردم و از درست بودن مسیر مطمئن می شدم. حدود ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه بود که به زیر مسیر شمالی رسیدیم. ارتفاع ما از ابر ها بالاتر بود و هوا باز شده بود. یال داغ به خوبی قابل مشاهده بود. صعود خود را تا ارتفاع ۳۹۰۰ متری که بالای دشت سرداغ بود ادامه دادیم و ساعت ۱۵:۰۰ کنار تخته سنگی اقدام به کندن جای چادر و برپا کردن آن کردیم. از اینکه توانسته بودیم در روز اول تا این ارتفاع صعود کنیم خوشحال بودیم زیرا می دانستیم تیم های قبلی در ارتفاع ۳۴۰۰ الی ۳۶۰۰ متری شب اول را سپری کرده اند. آقای نادعلیان مشغول آب کردن برف و درست کردن چای شد و تمام عصر و شب به
همین منوال سپری شد. قرار بر این شد که ساعت ۷ صبح روز بعد به سمت بالا حرکت کنیم.
 
یکشنبه ساعت شش از خواب بیدار شدیم و مشغول درست کردن چای وخوردن صبحانه شدیم. هوا بسیار سرد بود و به همین دلیل با یک ساعت و نیم تاخیر ساعت ۸:۳۰ دقیقه به سمت بالا حرکت کردیم. حدود ساعت ۱۱ خورشید به یال تابید و ما انرژی تازه ای گرفتیم هرچند که آفتاب گرمای زیادی نداشت. صعود خود را تا ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه ادامه دادیم. در ارتفاع ۴۷۰۰ متری شروع به کندن سکویی برای چادر کردیم. حدود یک ساعت کندن سکو و برپا کردن چادر از ما زمان گرفت. همچنان هوا آرام و سرد بود. از آنجا که آقای نادعلیان علاقه زیادی به  کله جوش ( مخلوطی از کشک، پیاز داغ، گردو) داشت
کلیه مواد لازم برای این غذا را همراه خود برده بودیم و شام این خوراک را میل کردیم. تصمیم بر این شد که صبح روز دوشنبه ساعت ۸:۳۰ به سمت بالا حرکت کنیم. با فاصله کمی که با قله داشتیم پیش خود گفتیم که روز بعد حتماً روی قله خواهیم بود زیرا قله بسیار نزدیک و در دسترس به نظر می رسید.

دوشنبه صبح ساعت ۸:۳۰ دقیقه با سرعتی آرام و یکنواخت به سمت قله حرکت کردیم. هوا نیمه ابری و سرعت باد پایین بود. مسیر صعود هم پوشیده از برف یخ زده و سنگ بود و به همین دلیل ما از ارتفاع ۳۹۰۰ به بالا با کرامپون صعود می کردیم. حدود ساعت ۱۴:۰۰ بود که هوای قله به هم ریخت و مه همه جا را گرفت. در ارتفاع ۵۳۰۰ متری بودیم وجای چادر مناسبی وجود نداشت ولی به علت خرابی هوا تصمیم گرفتیم چادر زده و شب را همان جا بمانیم. بر خلاف شب های گذشته جای چادر ما خیلی راحت نبود زیرا برف های این منطقه بسیار خشک و پودری بودند و درست کردن سطحی صاف غیر ممکن بود. با تلاش بسیار جای نسبتاً مناسبی درست کردیم و چادر زدیم.هوا بسیار سرد و سوزناک بود. دیواره های چادر به سرعت برفک زده و با کوچترین حرکتی
برفک ها ریخته و همه چیز را خیس می کرد. شام مختصری خوردیم و به استراحت پرداختیم.از آنجا که فاصله زیادی با قله نداشتیم تصمیم گرفتیم تا ساعت ۸ صبح استراحت کنیم و ۹:۳۰ دقیقه صبح به سمت قله حرکت کنیم.

سه شنبه صبح مسیر پوشیده از حدود ۲ الی ۳ سانتی متر برف تازه بود که شب گذشته باریده بود. هوا هم بسیار سرد بود. هرچه ارتفاع میگرفتیم سرعت باد بیشتر میشد تا جایی که زیر قله برای غلبه بر باد هر چند متر یک بار در پناه سنگی می ایستادیم و استراحت می کردیم. در انتهای مسیر یال داغ سنگ هایی وجود دارد که همیشه پوشیده از یخ هستند. با توجه به سرعت باد و خستگی تیم تصمیم گرفتیم که از سمت راست این سنگ ها تراوس کرده و وارد مسیر غربی شویم. طناب سفید رنگی گه مربوط به مسیر غربی بود را دیدیم و از درستی مسیر مطئمن شدیم. تقریباً در تمام طول مسیر حمید جلوی تیم میرفت،آقای نادعلیان در وسط و من در انتهای تیم حرکت میکردم. با تلاش بسیار یکی پس از دیگری در ساعت ۱۵:۳۰ دقیقه به قله رسیدیم. تابلوی مسیر غربی در سمت چپ ما با فاصله ای حدود ۱۰ متری قرار داشت. شرایط قله مناسب نبود، باد زیاد، سرما و خستگی تیم باعث شده بود که فقط در فکر کم کردن ارتفاع و شب مانی در ارتفاعی پایین تر داشته باشیم. دوربین عکاسی همراه حمید بود ولی متاسفانه زمانی که سعی کردیم عکسی بگیریم متوجه شدیم باطری دوربین دچار یخ زدگی شده. با روشن کردن دوربین لنز بیرون می آمد ولی خود به خود دوباره به داخل دوربین بر میگشت. حمید موبایل خود را روشن کرده و با تلاش بسیار برای گرم کردن آن موفق شد عکسی از درون مخروطی بگیرد.

از درون مخروطی بدون هیچ استراحتی و با توجه به اینکه وقت زیادی برای پایین رفتن نداشتیم به سمت پایین سرازیر شدیم. آقای نادعلیان به سمت شن اسکی جنوبی به راه افتاد و پشت سر او حمید و در آخر تیم هم من حرکت می کردم. مسیر ما تراورس از زیر قله غربی به شن اسکی جنوبی بود. حدود ۲۰ دقیقه بود که از شروع حرکت ما می گذشت، ۱۰۰ الی ۱۵۰ متر ارتفاع کم کرده بودیم که ناگهان آقای نادعلیان تعادل خود را از دست داد و سقوطی در حدود ۳۰ الی ۴۰ متر روی شیبی پوشیده از برف فیرن داشت. در نقطه ای که متوقف شده بود تکه سنگ های بزرگ وجود داشتند که باعث نگه داشتن او شده بودند.حمید شروع به دویدن کرد. فاصله من با او حدود ۱۰ متر بود. با توجه به خستگی زیادی که داشتم خیلی آرام خود را به  آن دو رساندم. حمید به من گفت آقا کریم نبض ندارد. کلاه ضد طوفان آقا کریم را بالا زده و نبض گردنی او را چک کردم ولی متاسفانه دیگه آقا کریم نفس نمی کشید و نبض گردنی هم نداشت. مقداری خون از بینی ایشان خارج شده بود و روی تخته سنگی که کنار سرش بود ریخته بود. خراشی هم روی پیشانی ایشان وجود داشت.

همچنان در حالت شوک حادثه بودیم، حمید پرسید چکار کنیم؟ به او گفتم با دکتر بیاتانی تماس بگیر ولی متاسفانه موبایل آنتن نمیداد. از آنجا که محلی که آقا کریم قرار داشت روی شیب بود وتکه سنگهایی اطراف او بود، مکان مناسبی برای فرود هلی کوپتر نبود تصمیم گرفتیم او را به حدود ۳۰ متر پایین تر که سطح نسبتاً مسطحی بود انتقال دهیم. طناب انفرادی خود را به حمید دادم و او طناب را دور سینه آقا کریم و به کوله او وصل کرد. حمید از بالا و من زیر پای آقا کریم را گرفتم. ۶ الی ۷ متر بود که در حال پایبن آمدن بودیم که کرامپون من به سنگ گیر کرد و حدود ۱۵ متر سقوط کردم. بقیه مسیر حمید به تنهایی   آقا کریم را به پایین انتقال میداد. در نهایت او را به سطحی مسطح رساندیم که برای فرود احتمالی هلیکوپتر مناسب تر از محل اولیه بود.

ساعت حدود ۱۷:۳۰ دقیقه بود و سرعت باد به شدت افزایش یافته بود و هوا در حال تاریک شدن بود. با توجه به خستگی مفرطی که داشتیم و تاریکی هوا به ناچار تصمیم گرفتیم شب را کنار تخته سنگی که در فاصله ۳۰ متری سمت چپ مرحوم نادعلیان بود سپری کنیم. شدت باد اجازه زدن چادر را به ما نمیداد. بدون زدن تیرک خود را داخل پوش اول چادر کردیم. با مشقت زیاد کیسه خواب ها و زیر انداز هایمان را به داخل چادر منتقل کرد و با کفش های حجیم سه پوشی که داشتیم به سختی پاهایمان را تا زانو داخل کیسه خواب کردیم. شبی بسیار سرد همراه با بادی حدود ۷۰ الی ۸۰ کیلومتر در ساعت را در ارتفاع حدود ۵۵۰۰ متر سپری کردیم. شیب جای شبمانی ما طوری بود که من مدام در حال سر خوردن و به بالا انتقال دادن خود بودم. نیمه های شب بود که متوجه شدیم باد زیپ چادر را باز کرده و کیسه خواب و زیر انداز من و دستکش پر حمید را باد برده است. تمام مدتی که تا ۷ صبح آنجا بودیم هر چند دقیقه یک بار با پرسشی سوالی از بیدار بودن یکدیگر مطمئن می شدیم زیرا می دانستیم اگر خوابمان ببرد احتمال یخ زدن و به خواب مرگ رفتن وجود دارد. از حدود ۵ صیح منتظر روشن شدن هوا بودیم ولی انگار زمان نمیگذشت. در نهایت ساعت ۷ صبح به سمت پایین سرازیر شدیم. قبل از حرکت به پیکر آقا کریم نگاهی انداختیم و مطمئن شدیم که باد او را تکان نداده است.

سرعت پایین رفتن ما به علت خستگی و بی خوابی بسیار کند بود، درد شدیدی در ناحیه گردن احساس می کردم و این درد هم باعث شد سرعت ما پایین تر بیاید. هر ۳۰ الی ۴۰ متر برای استراحت می نشستیم. در نهایت ساعت ۱۶ به بارگاه سوم رسیدیم. حمید حدود ۳۰ دقیقه زودتر از من به بارگاه رسیده بود و با تماس تلفنی دکتر بیاتانی را در جریان حادثه قرار داده بود. در بارگاه دوستانی از کنگاور حضور داشتندکه یاری بسیاری در ساعات اولیه حضور ما در آنجا به ما رساندند و شام گرمی برای ما تهیه کردند. مسئول بارگاه (محمد) هم بسیار ما را مورد لطف خود قرار داد و از هیچگونه کمکی دریغ نکرد و حتی اتاق گرم خود را در اختیار ما قرار داد. در نهایت روز پنجشنبه تیمی از همنوردان خوب ما که چهارشنبه شب به محض شنیدن خبر حادثه راهی دماوند شده بودند به بارگاه رسیده و با هماهنگی های انجام شده پس از چند بار تلاش هلی کوپتر هلال احمر در شرایط بد جوی موفق به فرود شده و من و حمید را به قرارگاه پلور انتقال دادند.

تهیه گزارش: ادیب یعقوب زاده
منبع: گروه کوهنوردی کاوه اراک

آقای یعقوب زاده عزیز ،اقدام برای  انتشار گزارش  حادثه‌ای که منجر به مرگ هم‌نورد خوب‌تان شادروان کریم نادعلیان شد بی‌شک نشانه‌ی احساس مسئولیت شما در قبال افکار عمومی جامعه‌ی کوه‌نوردی کشورمان است . احساس مسئولیتی که نمونه و نظیر آن در روزگار ما و بخصوص نزد گروه‌ها و باشگاه‌ها و تشکل‌های سنتی این ورزش کمتر دیده می‌شود. به شخصه بعد از خواندن این گزارش ، نکاتی را مبهم یافتم و پاره‌ای پرسش‌ها برایم شکل گرفت که بسیار ممنون خواهم شد توضیحاتی نیز برای آن ارائه فرمائید:

_  ماشین شما در ناندل بود. آیا تصمیم به بازگشت از مسیر جنوبی از همان ابتدای برنامه وجود داشت یا بعدا گرفته شد؟

_ با توجه به عکس‌هایی که به محل احتمالی حادثه اشاره شده و جمله‌ی گزارش شما که : ” از درون مخروطی بدون هیچ استراحتی و با توجه به اینکه وقت زیادی برای پایین رفتن نداشتیم به سمت پایین سرازیر شدیم. آقای نادعلیان به سمت شن اسکی جنوبی به راه افتاد ” … همان گونه که در عکس ها مشخص است محل احتمالی حادثه چندان ربطی به مسیر شن اسکی جنوبی ندارد . در حالی که از درون کاسه قله ، می‌توان مستقیما در مسیر شن اسکی های جنوبی قرار گرفت دلیل آن ” تراورس از زیر قله غربی به شن اسکی جنوبی ” چندان مفهوم نیست؟ آیا برای بازگشت، مجددا به طرف مسیر غربی رفته اید و سپس منصرف شده و بازگشت به مسیر جنوبی را انتخاب کرده اید؟ آیا به دلیل وضعیت نامناسب جوی ، هنگام سرازیر شدن از قله ، مشکلی به نام گم شدن و ابهام در تشخیص مسیر درست داشته اید؟
_ با توجه به اینکه در برنامه ی جی پی اس نیز همراه داشته‌اید، آیا محل قرار دادن پیکر مرحوم نادعلیان ثبت شده است؟.

منبع: کلاغها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *