
طبق اطلاعات دریافتشده، در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۴۰۳، آقای محمدظاهری (عضو باشگاه قاجر) به همراه همنوردشان محمدامین محمدی (از باشگاه قندیل پیرانشهر) موفق به صعود زمستانه قله چاٸوخی در کشور گرجستان شدند.
این صعود که در شرایط سخت زمستانی و با سبک آلپاین انجام گرفت، نشان از توانمندی و عزم این کوهنوردان در مواجهه با چالشهای فنی و شرایط جوی دشوار دارد.
باشگاه قاجر این دستاورد ارزشمند را به این همنوردان تبریک گفته و برایشان موفقیتهای بیشتر در مسیر کوهنوردی آرزو دارد.
برای مطالعه گزارش برنامه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
معرفی کوهستان چاٸوخی

چاٸوخی، رشتهکوهی عظیم در شرق قفقاز، در نزدیکی کوه کازبک و میان نواحی خوی و خوسورتی، مشرف به روستای جوتا واقع شده است. این کوهستان، متشکل از چهارده قله، از جمله هفت برج با نامهای برگرفته از شاعران و هنرمندان گرجی است که نشان از جایگاه هنر و فرهنگ در این سرزمین دارد. بلندترین برج، آساتیانی، با ارتفاع ۳۸۴۲ متر، همچون دژی استوار، میزبان کوهنوردان و دیوارهنوردانی است که برای صعود از مسیرهای دشوار و متنوع آن به این دیار سفر میکنند.
بیسکمپ اصلی در ارتفاع ۲۵۵۰ متری، بر دامنهی برج جاواخیشویلی، کنار دریاچهای کوچک و دو رودخانه، مستقر شده است. برای صعود به چاٸوخی، مسیر از تفلیس آغاز، از گردنهی جواری و روستای آچخُتی عبور، و پس از طی ۱۸۰ کیلومتر، به جوتا ختم میشود. این روستا در زمستان تقریباً خالی از سکنه بوده و جادهی منتهی به آن، به علت ریزش بهمن، مسدود میگردد.
ایدهی شکلگیری برنامه
سالها هنگام فعالیت در قفقاز، از دور دیوارههای سترگ چاٸوخی را با حسرت مینگریستم و رؤیای صعود در آن مرا رها نمیکرد. زمستان گذشته، در خلال اکسپدیشن یخچال جنوبشرقی کازبک، هنگام تماشای کوهستان پوشیده از برف و دیوارههای سربهفلککشیدهی آن، محمدامین محمدی، همنورد دیرینهام، با نگاهی عمیق و احساسی گفت: «عجب صعودی خواهد شد!» و همین جمله، جرقهی این برنامه را زد.
پس از بازگشت، با راهنمایان و کوهنوردان برجستهی گرجی، از جمله آرچیل بادریاشویلی فقید، به گفتگو نشستم. با روی گشاده اطلاعات و پشتیبانی خود را در اختیارم گذاشتند، که این همبستگی برایم ارزشمندتر از خود صعود بود. پس از یک سال برنامهریزی، تصمیم گرفتیم تیمی کوچک و مینیمال، تنها متشکل از دو نفر، با کمترین تجهیزات و در سریعترین زمان ممکن، به سبک آلپاین، چاٸوخی را صعود کنیم؛ نه برای لذت، بلکه برای رنج و مبارزه در راه رسیدن به قلهای ناشناخته.
روزشمار برنامه
روز اول – ۱۹ بهمن ۱۴۰۳
از تفلیس به استپانتسمیندا حرکت کردیم. دوست گرجیام گیگو ما را تا جایی که جاده بسته بود رساند. با او خداحافظی کردیم، تجهیزات اضافی را سپردیم و در سرمای استخوانسوز بهسوی جوتا گام برداشتیم. روستا در سکوت زمستانی فرو رفته بود و تنها دو خانواده در آن زندگی میکردند. شب را در تنها هتل بازماندهی منطقه، که از قبل رزرو کرده بودیم، سپری کردیم.
روز دوم – ۲۰ بهمن ۱۴۰۳
پس از صبحانه، مسیر صعود را در پیش گرفتیم. لایههای برف هرچه پیش میرفتیم، عمیقتر و چالشبرانگیزتر میشدند. محمدامین بهدلیل وزن کمتر، بهراحتی بر روی برف حرکت میکرد، اما من با هر گام در آن فرو میرفتم. برفکوبی سنگین، پنج ساعت به درازا انجامید تا سرانجام به محل کمپ در کنار آخرین کلبه رسیدیم. پس از برپایی چادر، محمدامین مسیر را تا ابتدای یال منتهی به دیواره برفکوبی کرد، و من پوش داخلی کفشهایم را از رطوبت خشک کردم.
روز سوم – ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
با طلوعی سرد و سخت آغاز شد. برفکوبی در مسیر پرشیب و پرمخاطره، فراتر از انتظارمان، ساعتها به طول انجامید. در مسیر، بر اثر برخورد کرامپون محمدامین، پایم بهشدت آسیب دید و دچار شوک شدم. با نوشیدن چای و خوردن شکلات، بهتدریج حالم بهبود یافت، اما درد شدیدی را تحمل میکردم. سرانجام به ابتدای دیواره رسیدیم و محل بیواک را آماده ساختیم. در حین آمادهسازی مسیر صعود، در تاریکی و از مسیری بسیار خطرناک، به بیواک بازگشتیم. سرما شدیدتر از حد انتظار بود. پیامهای دوستان و نگرانیهایشان را دریافت کردیم. به دو نفر در قروه و پیرانشهر اطلاع دادم و باقی پیامها را برای حفظ باتری گوشی بیپاسخ گذاشتم.
روز چهارم – ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
در سحرگاهی یخزده، با درد شدیدی که پایم را از حرکت بازمیداشت، تلاش کردیم با تزریق مسکن درد را تسکین دهیم، اما دارو در همان لحظه یخ زد! ناچار حرکت کردیم. با بالا رفتن ضربان و گردش خون، درد قابل تحمل شد و توانستیم خود را به ابتدای مسیر صعود برسانیم. صعود از مسیر یخزده را آغاز کردیم و پس از طی چند طول سخت و فنی، به پیشروی ادامه دادیم.
روز پنجم – ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
فرود به همان اندازهی صعود، چالشبرانگیز بود. در میانهی دهلیز، لایهای ناپایدار از برف پودری، احتمال ریزش بهمن را هشدار میداد، اما توقف جایز نبود. به احتیاط گیرهبهگیره پایین آمدیم و پس از ساعتها تلاش، به دشت رسیدیم. با تمام شدن ذخیرهی آب و چای، گلویمان خشک شده بود، اما با رسیدن به رودخانه، تکههای یخ را شکستیم و چند لیوان آب نوشیدیم. این لحظه، تجدید حیاتی دوباره بود.
پس از ۲۸ ساعت فعالیت مداوم، به روستا رسیدیم، در حالی که در ذهنمان تنها یک تصویر بود: چای داغ، صبحانه، دوش، و خواب! اما تقدیر به گونهای دیگر رقم خورد. در روستا، گروهی از اسکیبازان ایتالیایی، به رهبری پاول، از مدرسین IFMGA، حضور داشتند. پاول پس از اطلاع از صعود ما، به سراغمان آمد، تبریک گفت و از دشواری و ارزش کارمان تمجید کرد. این لحظهی افتخار، خستگی را از تنمان بیرون برد.
پس از نوشیدن یک فنجان چای، سوار بر ماشین گیگو، به استپانتسمیندا بازگشتیم. برنامه به پایان رسید، اما اثر آن تا همیشه در ذهن و جان ما باقی خواهد ماند.
گزارش از محمد ظاهری

دیدگاهتان را بنویسید